TheAlchemist.jpg

بعد از تجربه بد یک کتاب، فقط یک کتاب دیگر میتواند زخمی که خورده ایم را جبران کند، به همین دلیل رفتم سراغ یکی از کتاب هایی که مدت ها در قفسه کتاب هام بود ولی فرصت خواندنش را نداشتم. روزها از اینکه کتاب های زبان انگلیسی را میخواندم می گذرد و گمان میکردم که نمیتوانم دوباره این کار را کنم اما با یک کتاب ساده شروع کردم و فهمیدم که هنوزم میتوانم اگر بخواهم.

کتاب "کیمیاگر" (The Alchemist) نوشته پائولو کوئلیو ست که در سال 1988 به رشته تحریر در آمده است. توضیحی درمورد این کتاب از سایت ویکی پدیا را در زیر می آورم:

در نقدها و بررسی‌ها، این احتمال مطرح شده که رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو تحت تأثیر یا با اقتباس از داستانی در دفتر ششم مثنوی معنوی، اثر مولوی نوشته شده باشد. هرچند پائولو کوئلیو خود تأثیرگیری اش را از مثنوی نفی نمی‌کند، اما ادعا می‌کند این رمان را با الهام از داستانی در هزار و یک شب ترجمهٔ خورخه لوئیس بورخس با نام قصه دو رویابین نوشته‌است که شاید خود الهام‌بخش مولوی بوده‌است. لازم است ذکر شود که پائولو کوئلیو در جوانی در هیئت یک هیپی در سفری که به ایران داشته، در محضر عارفی بنام ضیاءالدین مولوی که آرامگاه وی در گورستان ظهیرالدوله در دربند تجریش قرار دارد، با اندیشه‌ها و افکار مولانا و به احتمال زیاد با این داستان مولوی آشنایی یافت. در سال ۱۳۷۰ کاظم بلوچی با اقتباس از این داستان مولوی فیلم-نمایش تلویزیونی با نام حکایت آن مرد که خواب دید را ساخت که در همان سال‌ها به نمایش درآمد منتقدی به نام نیراو بات ادعا می‌کند که این داستان از یک افسانه انگلیسی به نام دستفروش سوافهام[۱] گرفته شده باشد که لئو پروتز نیز در داستان شبی در زیر پل سنگی و خورخه لوئیس بورخس در قصه دو رؤیابین از آن الهام گرفته‌اند.[۲]

در مواردی کیمیاگر با شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری مقایسه شده که در آن، شازده کوچولو سیارهٔ کوچکش را به دنبال کشف چیزهای بزرگ‌تر رها می‌کند و در پایان پی می‌برد که گنج واقعی در سیارهٔ خودش است.[نیازمند منبع] شباهت‌های زیادی هم بین کیمیاگر و رمان سیذارتا اثر هرمان هسه وجود دارد. گاهی هم این رمان با داستان پسر گمشده انجیل مقایسه می‌شود.[نیازمند منبع][۳]

داستان کتاب همانطور که در توضیحات بالا نوشته شده است در کتاب های دیگر هم همانند ان است، که از بین اینها من کتاب سیذارتا از هرمان هسه را خواندم و تاثیر همانند همین کتاب را برویم داشت.

داستان کتاب درمورد جوانی ست که عشق مسافرت دارد اما چون شرایط برای انجامش فراهم نیست روی به چوپانی می آورد...

راستش باید اعتراف کنم که گاهی این کتاب ها هستند که بر سر راه ما قرار میگیرند و تا بخوانیم. این روزها که حس میکنم از زندگی واقعی ام خیلی فاصله گرفته ام نیاز داشتم که این کتاب را بخوانم کمی و امیدوار شوم که این هم قسمتی از زندگی من است باید تا میتوانم چیزهایی بیاموزم.
زندگی واقعی چیست؟ من به زندگی واقعی میگویم که در آن به دنبال خواسته هایت باشی، بدنبال علایق خود باشیم تا اینکه بدنبال زنده ماندن باشیم. میلیون ها انسان بر روی زمین زندگی میکنند اگر بخواهیم آماری از زنده ها، آنهایی که زندگی را بر وفق مراد خود میگذارند تهیه کنیم میبینیم که مردمی ناچیز هستند که بدنبال قلب خود هستند. در کتاب "کیمیاگر" که داستان یک جوان را روایت میکند، به این هدف "Personal Legend" میگویند و این مسئله برای هرشخص متفاوت از دیگری ست و باید هر شخص راهی برای پیدا کردن آن بیابد که این کتاب راه رسیدن را گوش دادن به قلب و دنبال کردن نشانه های ست که آدمی بر سر راه خود میبیند و هیچ چیز در زندگی بی دلیل نیست چرا که شاید در راه رسیدن به هدف زندگی تجربه های تلخی را داشته باشیم اما باید بپذیریم که زندگی سراسر تجربه است و هر تجربه درسی را به ما می دهد که با استفاده از آن میتوانیم در آینده مشکلی را حل کنیم.
شخصیت اصلی داستان هم همینگونه است آنچه که چوپانی، فروشندگی و بیابان به او می آموزد در آخر برای رسیدن به هدف زندگی اش کمک میکند و نویسنده اعتقاد دارد که اگر به نشانه ها و صدای قلب خود گوش نکنیم به زودی آنها از بین میروند و در حالی که گمان میکنیم زندگی خوبی داریم به مرور زمان به بن بست میخوریم و این چیزی ست که در میان آدم های امروزی زیاد است، زنده ماندن بدون اینکه واقعا زندگی کنند.

من این کتاب را به افرادی که از وضعیت فعلی خود ناراضی هستند پیشنهاد میکنم، چرا که این کتاب بیان میکند که وضعیت فعلی گرچه تلخ است اما با تلاش و درس هایی که از وضعیت میگیری میتوانی در آینده زندگی ات را تغییر دهی و این تغییر دادن است که باعث میشود زندگی آدمی به سعادت برسد.