نگاهی به کتاب "باشگاه مشت زنی" (Fight Club)

فیلم های دهه نود میلادی را بسیار دوست دارم، هم از نظر سینمایی و هم از نظر محتوایی به گونه ای داستان خوبی دارند به دلم خیلی خوب می نشیند حتی دهه هشتاد میلادی را هم میپسندم، دهه اول قرن بیست و یکم هم خوب بود اما بعد به تدریج به گونه ای به نظرم سیر نزولی پیدا کرده است. فیلم "باشگاه مشت زنی" هم در همان دوران ساخته شده است، گرچه فیلمش را نصف و نیمه دیدم و آن را رها کردم اما کتابش را در زمان کوتاهی به اتمام رساندم و واقعا به نقل از مترجم کتاب آقای "پیمان خاکسار" عزیز تجربه ای متفاوت نسبت به فیلم است.
کتاب "باشگاه مشت زنی" (Fight Club) در سال 1996 از نویسنده آمریکایی "چاک پالانیک" چاپ شد و بعد از موفقیت چشمگیری که پیدا کرد سه سال بعد به فیلم تبدیل شد.
کتاب "باشگاه مشت زنی" دارای نثر متفاوتی نسبت به دیگر کتاب ها است، کتابی که داستانی پیچیده ای ندارد و نثر سنگینی هم ندارد و به همین سادگی داستان پیش میرود این روند در کنار داستان گیرای کتاب بسیار جالب و دلپذیر است، فضای داستان، فضایی بسیار سیاه مانند است شاید به این دلیل است که فیلم را قسمتی دیده بودم اما حس هایی که کلمه بیخوابی در این داستان منعکس میکند بسیار به فضا سازی داستان کمک میکند و همین باعث میشود که مخاطب بتواند حسی که در بیخوابی به او منتقل میشود را حس کند. و باید بگویم که تعریفاتی که از این فیلم شنیده بودم حس بسیار پیچیده و تهی به من منتقل میکرد احساس میکردم که این فیلم از آن دسته از فیلم هایی است که روحیه بسیار تهی را در بر دارد و عده ای که این فیلم را دوست دارند از آن دسته از مردمی هستند که به پوچ گرایی عادت دارند و آخرش باید کلی فکر کرد تا توانست فهمید چه اتفاقی افتاده است. اما کتاب بسیار ساده و روشن بود گرچه در بعضی از جاها کمی باید فکر کرد و گره خوردگی اتفاق های بسیار زیاد میشد اما همین امر کمی هم باعث معما شدن داستان میشد و این معما شدن به جذب شدن کمک میکرد.
نمیخواهم درمورد داستان بحثی داشته باشم چرا که میدانم که بسیاری از مردم فیلم این کتاب را دیده اند یا به نحوه ای اگر بخواهم داستان کتاب را مورد بررسی قرار دهم باعث شود که داستان بی معنی شود. اما بگذارید کمی از کتاب را از آن حس ها و فکر هایی که درمورد کتاب میکردم اینجا بیان کنم:
جک شخصی است که عصبی است معترض به زندگی هایی که در دنیای جدید و مدرن به وجود آمده است، مصرف کننده بودن و نبودن فکر و تعلق در کنار این ها وجود پولدار هایی که هیچ اهمیتی به دیگران نمیدهند جز زندگی خود و این بسیار سخت است برای کسی که اینها را میبیند و واکنش نشان ندهد.
در جهتی دیگر شخصیت دیگر جک یا همان تایلر متضاد شخصیت جک است، به گونه ای که در آن شخصیت طغیان گر جک را نشان میدهد، به این صورت که آنچه را که جک نمیتواند انجام دهد او میتواند به راحتی انجام دهد شاید در اینجای داستان یاد حرف جوکر بیوفتیم که کافیست به یک شخص یک ماسک بدهیم تا شخصیت اصلی او را ببینیم حال شخیصت دیگری از جک را در کنار آرام بودن او را میتوانیم دریابیم.
کتاب در کنار داستان خود یک اعتراض به زندگی پوچ مدرن است، زندگی که در آن فقط افراد به فکر مصرف کردن هستند، صابون هایی که از بدن مردم تولید میشود و دوباره مردم آن را به خود میمالند و بابتش پول میدهند بیماری چاق و لاغر شدن یا زیبا بودن باعث میشود که جلوی چشم های مردم را نسبت به واقعیت بگیرد و نگذارد که زندگی را واقعا درک کند. دلیل راحت بودن و پذیرش باشگاه مشت زنی به این دلیل است آن ها مشت هایی که به طرف حریف خود میزنند، در نظر خود به آنچه نفرت دارند مشت خود را پرتاب میکنند نه انسان هایی که در مقابل آنها هستند، مشت هایشان و قدرتشان برخواسته از عقده هایی ست که در درون خود سرکوب کرده اند به همین دلیل است که بعد از باشگاه بسیار راحت تر با مشکلات کنار می آیند، آن ها درد را مزه و تجربه میکنند، آن ها وابستگی خود را از این دنیا قطع میکنند و همین باعث میشود که به راحتی با مرگ روبرو شوند.
به عنوان کلام آخر باید بگویم که به نظرم کتاب از فیلم مرا بیشتر جذب کرد، کتاب گونه ای با جملات خود مرا بیشتر نسبت به فیلم به خود جذب میکرد و از آنجایی که با نویسنده در برخی از موارد موافق بودم کتاب را برایم دلچسب تر میکرد و از کارهایی که تصورش میکردم بسیار لذت میبردم.
نوشته های یک خالی به زبان پوریا...