نگاهی به کتاب "سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار"
کتاب "سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار" از مصطفی مستور در سال 1390 چاپ شده است و تا به حال تا چاپ دهم پیش رفته است.
داستان کتاب درمورد گم شدن نگار خواهر نوید است...
وقتی جلد مینیمال کتاب را دیدم بیش از هرچیزی مرا به سوی خودش جذب کرد، حتی بیشتر از اسم "مصطفی مستور"، گرچه درست است که نباید کتاب را از روی جلد آن قضاوت کرد اما دیدن یک جلد مینیمال روی یک کتاب بسیار هیجان انگیز است و همچنین بعد دیدن یک نویسنده خوب در قسمت نویسنده بسیار آدم را به وجد میاورد که بتواند داستان را بخواند مخصوصا وقتی که کتاب مبانی داستان نویسی را از آن نویسنده میخوانی.
کتاب نوعی روایت است، روایت از زبان نوید و نگار که بسیار در هم گره خورده است که گاهی شخصیت را گم میکردم و به عقب برمیگشتم و دوباره میخواندم، هرچه جلوتر میرفتم بیش تر با نوید و نگار خو میگرفتم اینکه چرا نگار از خانه بیرون زده بود و چرا نوید اینگونه زندگی میکرد.
هسته اصلی داستان برای من رحمت بود، نوعی داستان به رحمت گره خورده بود، شاید حس و حال نوید در تمام سال های زندگی رحمت بود، این تاثیرات از چشم نگار دور نبود، نگار هم در تاثیر این حوادث بوده است. همانطور که نویسنده میگوید گاهی حوادث پشت سرهم و آنقدر بزرگ بر سر ما فرود می آید که انسان خودش را در سکانس آخر فیلمی میبیند که با تمام امید از مکانی در حال فرار است و ناگهان از درون تاریکی که پشت سر گذاشته ای تیری به سمت شخصیت اصلی فیلم برخورد میکند، سرعتش کم میشود اما همچنان ادامه میدهد، خون میریزد، قطرات خون روی برف های سفید میریزد، قدم ها کم کم برداشته میشوند، تیر دوم او را به زانو در می آورد، شخصیت فیلم روی زانو می افتد، چشم به در، حفره،نوری که در چند قدمی خودش است میدوزد، حسرت در وجودش شعله ور میشود و در آخر تیره آخر و خلاص به او برخورد میکند.
این حکایت بسیاری از ماها در زندگی است اما گاهی حتی وقتی تیر خلاص را میخوریم بازهم روزنه هایی هست، همانطور که در پایان داستان میبینیم. همانطور که رحمت با دوختن نگاهش به نوید میگوید:"هزار بار داستان را بخواند باز هم نمیفهمد." قسمتی که انگشت های پدر در موهای نوید همچو سیلی از امید پراکنده میشوند.
در طول داستان بسیار نفس گیر داستان دنبال میشود، نحوه روایت رویداد بسیار خفه کننده است، پاورقی ها داستان انگار نویسنده واقعیت را در حال نوشتن است. نوید، نگار، رحمت تمامی وجود داشته اندو همچنین الیاس.
نوشته های یک خالی به زبان پوریا...