سفر از دیار خود به سوی دیار های غریب، گذاشتن خود در دیار مادری و رفتن از این خاک، موضوع بسیار از داستان نویس های دوره های قدیم است. هنگامی که بنا به مسائلی بار سفر میبندند و راهی دیار غربت میشوند. آنچه که نویسنده ها آن را به رشته تحریر در می آورند بسیار زیباست، آینه های دردار یکی از آن کتاب هایست که اینگونه نوشته شده است.

"آینه های دردار" نوشته ی هوشنگ گلشیری در سال 1370 است. این کتاب یکی از کتاب های زیبای گلشیری محسوب میشود و از انتشارات نیلوفر منتشر شده است.

داستان "آینه های دردار" روایت سفر یک نویسنده به نام ابراهیم به خارج کشور و دیدار با نویسندگان سیاسی یست که در خارج اقامت دارند و در این بین روایت حس و حال خودش در تقابل با آنها را مینویسد.

قبل از این که کتاب را بخوانم کتابی از رضا قاسمی به نام "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" را خواندم، کتابی که مشابه به این درمورد وضعیت های مردم در غربت بود، وضع آشفته زندگی آنها و وضع آشفته روحی آنها. اما کتاب "آینه های در دار" به گونه لطیف تر بود، ارتباط با آن بهتر و ساده تر میتوان برقرار کرد. شاید کمی آن آشفتگی را در ابتدای داستان حس کرد به گونه ای که فضای داستان همچو گردابی است که خواننده نمیتواند تشخیص دهد اما بعد به خوبی از عهده آن بر می آید و میتواند زمان ها را تمیز دهد و به خوبی در جریان داستان قرار گیرد.

گلشیری در این داستان به گونه ای سعی دارد وفاداری به وطن را مورد تحقیق قرار دهد، اینکه شخصیت اصلی داستان به سفر خود به فرانسه بدنبال چیزیست، چیزی که او را به این سوی زمین بکشاند او در دیدار با نویسندگان به گونه ای حس حال مبهم و سر خوش بودن آنها را به تصویر مکشید اما سرخوش از چه؟

داستان جلو میرود، نویسنده خود را گره خورده با دنیای قدیم میبیند، چیزی که باعث میشود نتواند از سرزمین مادری خود جدا شود، او این عصاره را در نوشته های خود میبیند، آثار قدیم، آثار روزگار کودکی و جوانی که بر تیره و کتیبه او نوشته شده است و پاک شدنی نیست. ابراهیم با گذشته خود گره خورده است به گونه ای که نمیتواند از آن جدا شود. او این امر را میداند و به آن واقف است و آن را نشان میدهد اما بسیاری مردمی که آن سوی دریا های سرزمین مادری هستند آن را قبول نمیکنند و با حرف چینی از آن طفره میروند. گرچه نویسنده بدون هیچ طرفداری از این امر سخن نمیگوید و گاهی حرف هایی که میزنند بسیار متقاعد کننده است اما نگاه نویسنده نگاه دیگریست. نگاه عشق هایی که پس پرده ها و صحنه های قدیمی تئاتر خاطرات جای گذاشته شده اند و حال از آن کوچه و خیابانی مانده است اما با نام های متفاوت. نویسنده در پیچ و خم شهر و خیابان ها چیز هایی دیگر میبیند حتی در تصویر چهره هایی که در ذهن دارد و عطر گذشته در خود دارد.

ابراهیم در بین دو راهی است بین ماندن و رفتن به سرزمین مادری که در آخر عشق به سرزمین مادری و خاطرات پیروز میشوند و او راهی سرزمین خود میشود.

کتاب تجربه شیرینی را برای خواننده رقم میزند از برخورد دو شخص که در روزگار قدیم خود را در دامن عشق یکدیگر میدند و حال راهشان به کلی از دیگر جدا هستند و هر کدام با آنچه که در ذهن یکدیگر بودند فرسنگ ها فاصله دارند.

گلشیری قلم شیرینی دارد، این را با خواندن داستان کوتاه عروسک چینی من بدانم، قلمی که به اعماق وجود خواننده نفوذ میکند و راهی به قلب به او باز میکند.