Me Before You (film).jpg

پس از اینکه اولین تریلر این فیلم با آن آب و تاب پخش شد منتظر این فیلم بودم اما چیزی که آیدم شد چیزی نبود که انتظار آن را داشتم. فیلمی که بازیگر نقش اول زن آن یعنی امیلیا کلارک بسیار بیشتر از هر بازیگری دیگر در چشم بود.

فیلم من پیش از تو "Me Before You" که در سال 2016 ساخته شد و کارگردان آن تیو شاروک است و بر اساس کتابی با همین نام اثر جوجو مویز ساخته نوشته شده است و فیلمنامه نویس این فیلم هم خود جوجو مویز بوده است.

داستان فیلم از جایی شروع میشود که پسری پولدار از خانه بسیار لوکس خود در یک روز بارانی بیرون می آید و دچار سانحه میشود و حال دوسال از آن سانحه دلخراش میگذرد.

انواع و اقسام این فیلم ها را میتوان در تاریخ سینما دید، فیلم هایی خوش ساخته تر و فیلم هایی با داستان زیبا تر و گیرا تر. این فیلم شاید بیش از آنکه توجهی به کتاب آن کنیم به علت بازیگر زن آن یعنی امیلیا کلارک که در سریال مشهور "Game of Thrones" (بازی تخت پادشاهی) بازی کرده است، در چشم بود. بازیگری که باید به خاطر بازی زیبای خودش در این فیلم تقدیر کرد اما چیزی که باید گفت این بود که فیلم بسیار سرسری ساخته شده بود. و داستان فیلم چیزی کلیشه ای همانند داستان های آبکی است که دیگر چنگی به دل نمیزند و اگر بخواهیم بهتر از آن را پیدا کنیم میتوانیم به فیلم های ده نود سری بزنیم حتی در این سال های اخیر فیلم های قشنگ تری به صورت عاشقانه میتوان یافت.

ابتدای فیلم چیزهای معمولی پیش میرفت، اتفاق ها شاید پشت سر هم می افتاد اما خوب میتوانست قابل درک باشند، اما شاید از دقایقی که "لو" برای کار در خانه پسر جوان توسط مادرش قبول میشود دیگر به طوری میتوان فیلم را پیش بینی کرد، فیلم چیزی غافل گیر کننده ای نداشت بلکه در عین غافلگیری نکته هایی بسیار خنده دار داشت. نکته های که اگر به آن دقت شده بود فیلم کمی بهتر ساخته میشد. از همان ابتدا میدانیم که لو آمده است که پسر را خوشحال کند و میدانیم که جایی پسر پولدار و خوش قیافه ما نخ میدهد و شاد میشود و اولین نکته ای که بسیار در چشم بود تراشیدن ریش پسر بود که بدون هیچ صدایی یا حتی دردی یا هیچ چیزی راحت با همان بار اول ریش را میتراشد. شاید نکته بسیار ظریفی باشد اما در فیلم های جدیدی که ساخته میشود وجود صداهای ظریف در فیلم حس های متفاوتی را ایجاد میکند، به طوری که این روزها صدا برداران و کارگردان حتی بر روی سوختن سیگار هم توجهی خاص قرار میدهند.

شخصیت دختر بسیار خنده آور است بسیار پر حرف، ساده و دست و پاچلفتی است و این فاکتور های خوب برای یک دختر خوب است که همیشه در فیلم ها یا پسر شامل آن است یا دختر که ویژگی های بسیار معمولی است که یک نویسنده میتواند به شخصیت داستانی خود بدهد و در مقابل این پسری را میبنیم که بسیار خوش قیافه، عبوس و به ظاهر داناست که او را میپسندد. در این بین برای اینکه شخصیت دختر را بسیار احمق تر جلوه ندهد دوست پسری برای آن در نظر میگیرد و ویژگی های حال بهم زنی را به او میدهد که بیننده میتواند حدس بزند که در ادامه قرار است که لو عذر پسر دونده را بخواهد. که این امر اتفاق می افتد. حتی بدون اینکه وابستگی بین آن ها باشد و این یعنی اینکه اصلا حسی بین آنها نبوده است. شخصیت پسر فیلم بسیار مسخره است پسری که هیچ دغدغه ای در زندگی خود نداشته است و حال پس از این اتفاق تصمیم به خودکشی میگیرد. و دختری که پای این پسر می ایستد، نمیدانم هدف فیلم از روایت این داستان چه بود اما وقتی به داستان فکر میکردم ، حس میکردم که نویسنده وقتی سرگذشت استیفن هاوکینگ را خوانده است تصمیم گرفته است بر خلاف همسر او داستانی بنویسد و بگوید که میتوان شخصی در حادثه ای به گونه ای فلج شود و شخص دیگری در کنارش تا دقیقه آخر کنارش باشد. غیر از این داستان هیچ پیامی در بر نداشت حتی من حسی خاصی در دیدن آخر این فیلم به من دست نداد جز اینکه لبخند به علت پیش بینی های درستم از صورتم محو نمیشد.

چیز دیگری که باید به آن توجه کرد رنگ فیلم بود، رنگ های شاد و اینکه همه چیز شاد است و در آخر اینگونه تمام میشود.

نمره من به این فیلم 3/10 است که شاید بسیار آن به بازیگر زن امیلیا کلارک میدهم. شاید اگر جوجو مویز اجازه میداد شخصی دیگر این فیلم را میساخت به گونه قشنگ تر فیلم نامه را مینوشت و فیلم را جذاب تر میکرد.