مردم زیادی در شهر زیادی زندگی میکنند بدون اینکه حتی به اون ها بر هم بخوریم یا هرچیز دیگه ای حتی با آنها رابطه ای داشته باشیم زندگی میلیون ها نفر را نمی شود تجسس و بررسی کرد نمیتوان همه را نگاه کرد و شناخت ،نمیتوان هزاران کار دیگر کرد فقط میتوان از کنار هم گذشت بدون اینکه از همدیگر خبر داشته باشیم.

عشق چیست؟ خوشبختی چیست ؟ انسان های معمولی خوشبختی را پیچیده کرده اند و از زندگی لذت نمیبرند نمیدانم شاید جمله من صحیح نبود ولی به گمانم اندکی از آن را میتوان درست جلوه داد ، جلوه نیست واقعیت است از اندک زمانی است در زندگی روزمره که میتوان زندگی را لمس کرد ،میتوان خوشبختی در آن لحظه ها احساس و درک کرد میتوان در آن لحظه ها لذت از زندگی خود برد و از بقیه روز را که به سختی سپری میکنی چشم پوشی کرد و یا خود را عادت دهیم و هزاران کار دیگر یا بقول معروف علاقه مند جلوه دهیم .

مشکلات همیشه در تمامی نقاط زندگی هستند این مشکلات همه در حد و اندازه های انسان ها هستند همیشه انسان ها به اندازه ی توان خودشان مشکل دارند ولی گاهی اوقات بعضی افراد بیش از اندازه ی خود مشکل دارند .

فیلم حوضه نقاشی اثر مازیار میری به تهیه کنندگی منوچهر محمدی که در سال 1391 در سی و یکمین جشنواره فجر برگزیده ای آرای مردم شد .

بازیگران مهم این فیلم عبارتند از :

شهاب حسینی، نگار جواهریان، فرشته صدرعرفایی، سپهر فرزامی،سیامک احصائی،الهام کردا

جوایز:

  • سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران در سی و یکمین جشنوارهٔ فیلم فجر
  • سیمرغ بهترین طراحی صحنه و لباس از سی و یکمین جشنوارهٔ فیلم فجر (آتوسا قلمفرسایی)
  • نامزد دریافت دو جایزه از سی و یکمین جشنوارهٔ فیلم فجر در رشته‌های بهترین بازیگر نقش اول زن (نگار جواهریان) و بهترین فیلم‌برداری (محمد آلادپوش)

داستان فیلم :

داستان فیلم از جایی شروع میشود که رضا و مریم همدیگر را در بیمارستان ملاقات میکنند و بعد از آن داستان فیلم آغاز میشود . داستانی که نشان میدهد رضا و مریم با دیگر انسان ها فرق دارند ولی آنها در تلاش هستند که این فرق را به حداقل برسانند .

داستان فیلم بسیار زیباست شاید تنها صفتی باشد که بتوان به داستان این فیلم داد داستانی که بسیار زیبا ، لطیف و از هر جهت بر روی مخاطب تاثیر میگذاشت نیاز به نگاه سینمایی یا هرچیز دیگری نداشت داستان مثل یک زندگی بود فیلم مثل یک روال بود مثل بیوگرافی در حالی که ژانر درام و اجتماعی بود شاید اشتباه کردم بیوگرافی نبود نشان دادن قطعه از هزاران قطعه ی زندگی بود که این زوج و امثال اینها به آن برمیخورند ، داستان فیلم از همه جهات که نگاه کرد میتوان آن را صادق در جامعه ی ما یافت جامعه که در آن این مشکلات بسیار زیاد هست و بی خیال از کنار همه ی آن ها میگذریم .

زندگی این دو زوج با ما متفاوت بود داستان زندگی دو شخص ، دو عاشق ، دو ...نشان میدهد که برای هم همه کار میکنند انگار پازلی هستند که اگر یکی نباشد دومی هم نیست.

اگر بخواهم سکانس های این فیلم را تک به  تک توضیح بدهم برای هرکدامشان شاید چند صفحه بتوان سخن گفت شاید بتوانم برای هرکدام از آنها هزاران اشک ریخت ، هزاران بار به زندگی خودمان خنده بزنیم و هزاران بار از خدای خودمان تشکر کنیم تک تک سکانس های این فیلم معنایی داشت.

سکانس اول فیلم جایی که مریم و رضا همدیگر را میبینند سکانس جالبی هست آن ها هم مثال ما با یک نگاه عاشق میشوند و دل میبنند و رضا ...موهای خودرا درست میکند و مریم ...میخندد. آن ها زندگی را شروع کردند زندگی که همیشه در آن خنده جای داشت زندگی که آن ها از تک تک لحظه های زندگی خود خرسند و راضی بودند چون هر کدام از آنها هزاران بهانه برای زندگی کردن در کنار یکدیگر داشتند. در صحنه ی اول فیلم در بیمارستان شاهد این هستیم که رضا فردی ساکت و گوشه گیر هست و مریم شخصی است کمی شلوغ ولی لطیف و حساس . رضا مثل یک مرد رفتار میکرد و مریم مثل یک خانوم جالب بود هرکدام چه خوب همدیگر را در نگاه اول دریافتند.

زندگی زیبا به چه چیز باید گفت بغیر از آن که در زندگی در تک تک لحظه های آن خنده و شادی باشد و همه همدیگر را دوست داشته باشند ؟ 

خوشبختی یعنی همین اهمیت ندارد که وضعیت مالی خوب باشد یا بد ، اگر این را در زندگی خود نداشته باشی زندگیت زیبا نیست آنها هر صبح با خنده صبحانه ی خود را صرف میکنند و هر شب با خنده به رخت خواب میروند آن ها هر روز قلبشان برای همدیگر میزند و همیشه برای همدیگر زندگی میکنند نه تنها برای خودشان .

بعد از گذشت چندین سال فرزندی دارند 10 ساله که شادی و خوشبختی زندگی خودرا با او درمیان گذاشتند و او قلب خانواده شده است انسانیست عادی بدون داشتن عقب ماندگی ذهنی یا چیز های دیگر درس میخواند و همه ی نسبت به سن خود خیلی چیزها را بیشتر میداند و باز هم کودک است و بی نهایت تمایلات کودکی دارد که نمیتوان از ان چشم پوشی کرد و او توقع دارد که پدر و مادر آن ها را فراهم کنند اون نمیداند که در توان آنهاست یا در توان آنها نیست او فقط میخواهد ولی او همچنین از بیماری پدر و مادر خود میداند .

مریم همچو مادر های دیگر مراقب فرزند خویش است او نمیخواهد که سهیل احساس کمبود در مدرسه کند صحنه ای که نامه را در کیف سهیل پیدا میکند و میخواند میداند که باید در مدرسه حضور داشته باشد چون وظیفه ی اوست که هرزچندگاهی به مدرسه سر بزند مثل مادر های عادی او به مدرسه میرود به خاطر سهیل که او در مدرسه دچار مشکل نشود و اهمیت نمیدهد که چه مشکلاتی بر سر اوست ، به حرف های ناظم و مدیر گوش میدهد و بعد هم همراه با سهیل به خانه میروند و در راه خانه مریم از ماشین ها میترسد . مریم از اینکه فرزند خود را سوار وسیله ی بازی کند که خودش از سوار شدندش میترسد ، میترسد چون او مراقب فرزند خود است ولی سهیل این را درک نمیکند چون اون هنوز بچه ای هست که جز تمایلات و احساسات خود چیزی دیگر نمیتواند بفهمد.

http://s3.picofile.com/file/7975506769/MovieScenes1_19_.jpg

پسر قهر میکند داد میزند میشکند ، لج میکند و در نهایت پدر میزند و او گریه میکند و قهر ...

و اینجا مشکل آغاز میشود رضا  میداند که پدر چه نقشی دارد او میداند که فرزند نباید از پدر و مادر خود نگران شود ولی فرزند نمیتواند این را بپذیرد و از برای چند روز از زندگی آنها خارج میشود .

مریم و رضا دلواپس هستند هر دو به خود فریب میدهند که می آید در حالی خود آنها هم میدانند که او نمیاید .

داستان فیلم دو محور میشود و زندگی ناظم مدرسه ی سهیل را هم بیان میکند سهیل پسری مودب است که برعکس پسر ناظم او در خانه اورا با عنوان رسمی مدرسه صدا میکند همیشه از او ابتدا اجازه میگیرد تا اینکه ناظم بر او نهیب میدهد .

وقتی که سهیل به ناظم مدرسه درمورد لباس نظر می دهد که چقدر زیبا است زن به فکر فرو میرود انگار او چندسالی بود که در حسرت این سخن بوده است و یا شاید نشنیده بود .

داستان جالبی هست یکی در حسرت زندگی دیگری هستند ...

در اینجای داستان وقتی که در میابیم که ناصر شوهر ناظم مدرسه بیکار هست میتوان بسیار زیبا تفاوت هارا دید تفاوت شخصی که تمام عمر خود را تحصیل کرده است با کسی که از نظر ذهنی عقب مانده است . ناصر انسان ضعیفی است و همچنین غرور دارد او برای فرار از وضیعت کنونی سیگار و قرص میکشد و میخورد ولی برعکس آن رضا فردی که از نظر او فردی پایین تر است هیچگاه به آن اندازه غرور ندارد و بجای غصه خوردن عمل میکند .

بهترین صحنه ای که از این فیلم دیدم موقعی بود که رضا پشت پنجره ی کلاس سهیل به او میگوید:

گریه نکن ...نه گریه کن اصلا گریه برای مرده ولی همیشه سرت رو بالا بگیر ...

اشک در چشم های حلقه بست و بغضی مبهم درگلویم نقش ...چقدر عشق باید باشد که اینها را همه جبران کند آن ها برای خود کلی دنیای جداگانه ای دارند ولی خوشحال هستند .

بازیگران:

شهاب حسینی:

نقش بسیار سنگینی بود حالات صورت و تمام حرکات یک شخص که تماما با فرد اصلی فرق دارد میتواند خیلی مشکل ساز باشد ولی آقای شهاب حسینی خیلی خوب توانسته بود از پس این نقش بر آید بهترین سکانسی که دیدم سکانسی بود که از موتور به سمت حوض سقوط کرد و یا صحنه ای که روی موتور جلو درب مغازه نشسته بود و با خود سخن میگفت . باید گفت خیلی از افراد هستند که برای بازیگری آفریده شده اند و دوتا از این اشخاص را در این فیلم میبینیم هر دو بهتر از دیگری هستند از جمله فیلم هایی که نباید از این بازیگر از یادمان برود فیلم های : یکی میخواد باهات حرف بزنه ، جدایی نادر از سیمین ، پرسه در مه و این فیلم یعنی حوضه نقاشی است .

نگار جواهریان:

بازیگر زن خوب این روزهای سینمای ایران که با بازی در فیلم اینجا بدون من خیلی بر روی من تاثیر گذاشت و بعد از آن تمامی فیلم های این بازیگر را دنبال کردم و به این نتیجه رسیدم که نقشی را انتخاب نمیکند که نتواند انجام دهد یا با آن ارتباط برقرار نکند او همیشه آماده است تا بازی کند حتما بازی زیبای او در فیلم های : طلا و مس ، بی خود و بی جهت ، اینجا بدون من و اینک این فیلم را هیچگاه نباید فراموش کنیم که نگار جواهریان به خاطر بازی در فیلم طلا مس برنده جایزه بهترین بازیگر جشنواره فجر شد .او با بازی در این فیلم باز هم تاکید که چقدر بازیگر قادر و توانایی است در این فیلم در دوسکانس میتوان به این پی برد : سکانسی که در حال چیدن وسایل است و سکانسی که درحال درست کردن پیتزا هست رعشه که در تن و جسم او هست خیلی قشنگ است مثل حرکت صورت شهاب حسینی در بعضی از سکانس ها هست .


پوریا برازنده.