یادداشتی بر فیلم ماشین آلات (The Machinist)

تاریک ، غم انگیز ، سردی نگاه و چهره و آسمان غم انگیز شهر از نگاه یک مرد همه نشانه های فیلمی روانی است ، نه شاید روانی کلمه ای منطقی نباشد شاید کلمه ی غم انگیز بهتر از روانی باشد.فیلم روانی آمریکایی را یادتان است با فضا های دم کرده و گرمش و آن نگاه شخصیت اصلی فیلم ؟ نشانه ی چه بود؟ همه نوعی از صحنه ها را از دیدگاهی بیان میکنند یا فیلم Shutter Island .
فیلم هایی که داستان اینگونه دارند زیاد نیستند ولی مخاطب زیادی دارند از نگاه سینماگرایانی که تازه وارد عرصه ی سینما شدند این فیلم های تو خالی بودند و دارای هیچ ارزشی نیستند و هدر دادن وقت است مثل فیلم Stoker از Chan-wook Park که به نظر من فیلمی بود که از این کارگردان خیلی خوب ساخته شد و داستان جالب و متفاوتی داشت.
فیلم ماشین آلات (The Machinist) اثر Brad Anderson است به نویسندگی Scott Kosar که در سال 2004 اکران شد. و بازیگرانی همچو :
Christian Bale, Jennifer Jason Leigh, Aitana Sánchez-Gijón
رو دارا است این فیلم در زمان اکران دومین فیلم کریستین بیل به عنوان بازی در فیلمی که کمی اختلال عصبی دارد و به نظرم خیلی خوب تونسته این نقش ها را بازی کند و نباید هم فراموش کنیم که کریستین بیل کسی است که در سن 14 سالگی در فیلمی که هر پسری نمیتونست در اون شرایط بازی کند را بازی کرد و آن هم بازی در فیلم Empire of Sun فیلمی که کریستین بیل در اون با وجود سن کمش درخشید.
داستان فیلم :
مردی به مدت یک سال است که نمیتواند بخوابد ، بی خوابی تمام وجودش را فراگرفته است او را ضیعف و ناتوان کرده است همه به او مشکوک به استفاده از مواد مخدر هستند. او برای اینکه این که ساعت شبش را بگذراند به تمیز کردن حمام و یا کارهای دیگر میپردازد زرنیک که در یک کارگاه تراشکاری کار میکند با مشکلات عجیبی روبرو میشود و احساس وجود شخص عجیبی را در زندگیش حس میکند...
چقدر به این جلمه اعتقاد داریم ؟
وجدان سالم و پاک بهترین پالشت است.
داستان این فیلم حول این جلمه میچرخد و من از وقتی که این فیلم را نگاه کرده ام نتواستم تعریف کلی از این فیلم داشته باشم تا اینکه به این جمله رسیدم .
هر روز ما کارهای زیادی انجام میدهیم از خوردن گرفته تا روابط روزانه ای که با افراد در اجتماع داریم هر کدام از ما چقدر به حرف وجدان خود در این بین اهمیت میدهیم ؟
داستان از جایی شروع میشود که رزنیک چندین ماه است که نخوابیده است اون کاملا لاغر شده است و از او چیزی جز پوست و استخوان نمانده است ، با وجدان است و کسی که برایش کاری را انجام میدهد از او تقدیر میکند این را میتوان از پولی که توی گلدان میگذارد فهیمد در کارگاه تراشکاری بسیار تلاش میکند و حواسش است که کسی نا حق کسی دیگر نزدند به دقت کار میکند و شب ها به کافه ی فرودگاه میرود و با زنی که آن جا است حرف میزند چون احساس میکند او با اینکار آرامش میگیرد و زن را محرم اسرار خود میداند و خط قرمز خود را در برابر او بزرگ تر میکند تا او هم در آن خط قرمز جای بگیرد و مثل همیشه با پرداخت بیش از دستمزد آن جا را پست سر میگذارد و به خانه میرود خانه ای در وسط ناکجا آباد به نظرم جایی باشد که فقیرنشینان در آنجا زندگی میکنند همه از او راضی هستند حتی از صاحب خانه زیرا از خوش حسابی رزنیک بسیار خوشنود است او کتاب میخواند ولی بازهم خوابش نمیبرد و فقط و فقط چرت میزند و با صدایی کوچک از جای میپرد و دیگر تا صبح بیدار است .
بی خوابی بیش از بیش روی رزنیک اثر میگذارد زیر لاغر تر همیشه میشود و تا جایی که صاحبکارش از او نمونه آزمایش میخواهد برای اینکه مطمئن شود که او سالم است با بیرون رفتن از فضای سیاه گونه ی کارگاه که نشان دهنده ی خیلی چیز ها میتواند باشد (کم فکر ، کارزیاد و مزد کم و صاحب کار هایی که بالای سر کارگران هستند) به بیرون میرود و سیگاری بیرون می آورد ولی فندک گاز ندارد در این صحنه ابرهای تاریکی را میبینیم که به سمت کارگاه هجوم می آورند و این نشانه ی اتفاقاتی بد است با نشتن در ماشین با فردی آشنا میشود که خود را جای مرد دیگری میگذارد وبعد از ماشین پیدا میشود و میرود چند روز بعد رزنیک که با نگاهش او را تا کارگاه دنبال میکند .
او به خاطر این مرد باعث قطع شدن دست دوستش میشود آن مرد باعث میشود که دیگر هیچ یک از کارگران کارگاه با کار در کنار او احساس امنیت نمیکنند به خاطر مرد کارش از دست میدهد مردی که از نظر دیگران هیچ وجود خارجی نداشت و محصول تصورات اوست .
تکه هایی از فیلم مثال پازل و معمایی می ماند که با در کنار هم قرار دادن آنها میتوان اتفاقی را که باعث بیخوابی رزنیک میشود حدس زد .
یادم می آید مادر بزرگم بهم میگفت اگر در این دنیا وجدانت را زیبا نکنی باید در آن دنیا یک عمر با وجدان زشتی که ساختی زندگی کنی شاید مرد همین به همین اندازه که بد قیافه است وجدان رزنیک است .
قشنگ ترین صحنه های این فیلم میتونم به صحنه ای اشاره کنم که رزنیک آخرین نگاهش رو به مرد میکنه و خنده ی مرد اینبار بهتر از قبل به دل شخص مینشینه تا خنده های قبلی او ...
فیلم ، یک فیلم اخلاقی تمام عیار است نمیتوان آن را در گونه ای دیگر یافت که به این سراحت وجودان را نشانه قرار گرفته باشد و در باره ی آن سخن گفته باشد صحنه هایی که بعد از یاد آوری رزنیک نشان داده میشود بسیار متفاوت و روشن تر هستند از صحنه های سرد و تاریک قبل از این روی داد.
نمره ی من به این فیلم از 10 -8 هست .
نوشته های یک خالی به زبان پوریا...