سلام

بابت دیروز خیلی معذرت میخوام دیروز راستیتش نتونستم یعنی حس و حال نوشتن درمورد این فیلم رو نداشتم ولی الان میخوام برم یه فیلم دیگه ببینم واسه همین باید این یادداشت رو الان بنویسم پری روز وقتی که داشتم این فیلم برای پخش کردم حس خاصی داشتم محیطش شبیه همه ی فیلم ها نبودم نمیدونم یعنی فیلم های زیادی در این ژانر هست ولی خیلی هاشون چنگی به دل نمیزنه چون داستان عاشقانه ای دارند مردم فکر میکنند که خیلی قشنگ هستند در صورتی که نه توی این چند سالی که دارم فیلم نگاه میکنم فیلم های عاشقانه زیادی دیدم فیلم The note Book فیلم Remember me یا If Only فیلم های خیلی قشنگی بودند هیچ موقعه چیزای تکراری نداشتند و به نظر من هم باید همین خوب باشه همیشه با یک داستان متفاوت باید جلو رفت با یک کارگردانی و جلوه های متفاوت میدونین چند وقت پیش فکر میکردم که باید حتما بازیگر جذاب باشه تا بتونه نقش رو خوب ایفا کنه ولی بعدا فهمیدم که این طرز فکر اشتباه هست به نظر من باید اون حس کراکتر رو به خوبی بتونه به مخاطب انتقال بده و این مهم ترین چیز توی یک فیلم هست و کسی که بازیگر رو انتخاب میکنه باید به این به خوبی توجه کنه به نظر من همون کسی که فقط برای دو دقیقه هم توی فیلم میاد میتونه توی فیلم اثر مثبت یا اثر منفی بزاره و یا در کل مخاطب و یا ذهنش رو از این رو به اون رو کنه...


فیلم One Day در سال 2011 به کارگردانی اکران شد که موفقیت خوبی رو به بدست آورد داستان این فیلم بر اساس کتاب هست و نمایشنامه ی اون رو باز هم خود تهیه کرده و شاید باید گفت یکی از دلایل جذابیت این فیلم هم به همین دلیل بوده است.

از بازیگران این فیلم میتونیم به که فیلم های بینوایان و بتمن اشاره کرد که تونسته بود نقش کراکتر را بخوبی ایفا کنه و عاشق بازیگریش هستم که نیازی به تعریف نیست کسی که در فیلم 21 در سال 2008 بازیکرد فیلم خیلی قشنگی از آب دراومد البته باید بگم این فیلم به زودی خودم میبینم چون هنوز وقت نشده ببینم . فیلم های دیگه ای که بازی کرده Upside Down هست و کلا باید در مورد این بازیگر بگم که خیلی بهش میاد فیلم های عاشقانه بازی کنه .

داستان فیلم از جایی شروع میشه که چندتا از دانشجو هایی که تازه فارغ تحصیل شده اند در خیابان های یکی از شهر های فرانسه پرسه میزنند در نیمه شب که همه به خانه های خود میروند دو تن از دانشجو ها به نام دکستر و اما به خانه ی اما که به نزدیکی همان مکان بودند میروند.

اما دختری درس خوان و در روابط با جنس مخالف بسیار کم تجربه است او در ساختمانی کوچک و نقلی با وسایل خیلی کهنه زندگی میکند و از همان سال های ابتدایی دکستر را در نظر داشت اما او هیچوقت قبل از آن به اما نگاهی نیاانداخته بود.

برعکس دکستر پسری بی بند بار است او تابع هیچ گونه قانونی نیست تنها به فکر خوشگذرانی است او از زیبایی و جوانی اش استفاد میکند تا دل دختران را بدست بیاورد.

وقتی که دو دانشجو به خانه ی کوچک دختر میروند و بعد باهم حرف میزنند و با یک دیگر قرار میگذارند که هر سال در این تاریخ همدیگر را ملاقات کنند. اما به لندن نقل مکان میکند و شروع به دست و پنجه نرم کردن با زندگی میکند و در این بین اتفاقات خاصی می افتد...

داستان فیلم بسیار جالب است به طوری اگر کتاب آن را از قبل میخواندم بسیار زیباتر هم میشد نویسنده ای با احساس پشت این داستان است و به نظر من به خوبی توانسته است احساس عشق را به خواننده و بعد از آن بازیگران و کارگردان به مخاطبین انتقال بدهند.

داستان از همان اول جذاب است یعنی بسیار پر معنا پسری که به دنبال خوشگذرانی است دوست صمیمی دختری است که شب و روز به دنبال کارکردن و تلاش برای بدست آوردن پول است. پسرک هر شب با دختری همبستر میشود تا اینکه او به سن 32 سالگی میرسد و او را از کار اخراج میکنند اینجا نقطه ی عطفی از فیلم است که داستانی تازه برای هر دو رقم میخورد اما با انتشار داستان خود کمی پولدار میشود و از آن طرف پسرک از آن طرف دکستر که از کار خود اخراج شده است با دختر تازه آشنا میشود .

یادم رفت که چیزی در این بین باید میگفتم دکستر مادر و پدری بسیار با فرهنگ داشت مادر دکستر به خوبی میتوانست اوضاع دکستر را درک کند و هرز چندگاهی که با دیدار هم میروند به راهنمایی او میپردازد و راه های زندگی را به او نشان میدهد ولی گوش دکستر بدهکار نیست. پدر دکس زیاد با دکس حرف نمیزند چون در بسیاری از مواقع با هم جر و بحث میکنند.

دکس وقتی با دختر آشنا میشود دوست دوران دانشگاهی خود را میبیند که بسیار پولدار است به همین دلیل شغلی نه چندان خوب به او از سوی دوستش پیشنهاد میشود و به میپذیرد ولی در همین جا که او میداند نمیتواند از عهده ی همسر داری و بچه داری بر آید تمام تلاش خود را به کار میبندد و حتی به همسر خود هم میگوید ولی دیگر دیر است همسر او به دکس خیانت میکند و بعد از آن راه جدایی را در پیش میگیرند.

دکس 35 ساله است دیگر آن پسر سابق نیست و کمی متحول شده است او به فرانسه به دیدن اما میرود ولی اما را درحالی میابد که با پسری پیانیست آشنا شده است و او در این زمان درک میکند که در این مدت اما چه میکشیده وقتی او را با دختران متفاوت دیده است او بسیار از پسرک متنفر بود ولی کار نمیشد کرد اینهمه سال اما برای او انتظار کشید ولی او حتی جوابی برای او نداد .

اما همیشه به او فکر میکرد و لحظه ای نبود که از فکر کردن به او دست بردارد در آخرین لحظه که با دکس خداحاظی میکند و وارد بار میشود کمی تفکر لازم بود که او به دنبال دکس برود و همین کار را هم میکند .

ازدواج قشنگی بود ولی حیف که دیری نمیپاید که ...

دکس عصبی میشود و ناراحت او که همیشه دوستی داشت که با خلوت کند و هر گاه دلش از هرکسی گرفته به او پناه میبرد حال او خود را آواره کوچه ها و خیابان ها میبیند تا اینکه پدرش به او نصیحتی میکند :

گونه ای زندگی که انگار اما هست مثل کاری که من میکنم ...

جای خالی اما تمام زندگی او را درهمیشکند انگار با اینکه این دو از همه فاصله داشتند فقط یک روز سال را در کنار هم بودند ولی در تک تک لحظه ها زندگی هم حضور داشتند.

نمیدونم این آخر درباره این فیلم زیبا و قشنگ همه چیز توپ چی بگم ولی باید بگم معرکه بود فیلمی که خیلی روی من تاثیر گذاشت پیشنهاد میکنم که حتما ببینید. فیلم عاشقانه ی متفاوت که فکر کنم بیشتر مردم به دنبالش هستند . حس زیبایی به مخاطب انتقال میده و من عاشقش بودم.